قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1165

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال نود و ششم از رحلت خير البشر آورده‌اند كه در اين سال ميان دو گروه عظيم از عرب كه در خراسان بودند نزاعى واقع شد و كار به جنگ كشيد و چند كس از طرفين به قتل رسيدند . مسلم بن سعيد ، كه از قبل عمير بن هبيّره امارت آن ديار تعلّق به او مىداشت و هنوز خالد بن عبد اللّه قسرى رقم عزل بر صحيفهء او نكشيده بود ، نصر بن سيّار را جهت دفع آن حادثه به جانب بلخ فرستاد . نصر سعى بسيار كرد تا آن فتنه را تسكين داد و جمعى كثير را چوب زد و ريش ايشان را تراشيد . و هم در اين سال به غزاى تركستان رفت . چون به بخارا رسيد مكتوب خالد بن عبد اللّه - كه به تجديد والى خراسان شده بود - پى آوردند ، مضمون آنكه : « مسلم اين غزا را كه شروع در آن كرده تمام كند و بعد از آن ايالت خراسان را به برادرم ، اسد ، گذارد . » و مسلم به فرغانه رفته مدّت بيست روز با خاقان جنگ كرد . نصر بن سيّار در آن جنگ بسيار داد مردى و مردانگى داده نام خود در سپاه عرب بيرون آورد . چون آن دو طايفه بر يكديگر ظفر نيافتند مسلم به جانب خراسان مراجعت نمود . در اين سال هشام به زيارت بيت اللّه الحرام رفت و حج اسلام بگزارد . ابى زياد گويد كه : در آن سفر من همراه هشام بودم كه سعيد بن عبد اللّه بن وليد بن عثمان بن عفّان به استقبال هشام آمد . در اثناء سخن او را دعاى خير گفته معروض داشت كه : يا امير المؤمنين همه در مواطن حج به ابى تراب و شيعيان او لعنت مىكردند . اگر امير المؤمنين نيز تجويز اين معنى فرمايد دور نيست . اين سخن بر هشام بسيار گران آمد و جواب داد : ما به حج آمده‌ايم نه به لعنت كردن . و از وى اعراض نموده روى به من آورده مناسك حجّ سؤال مىكرد و من آنچه در آن باب دانستم به او گفتم . بعد از هرگاه سعيد مرا ديدى اثر انفعال در بشرهء وى ظاهر گشتى .